قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

344

درة التاج ( فارسى )

و قضيّه حملى باشذ اگر حكم كرده باشند در آن بارتباط طرفين [ ا ] و ارتباطى كى هو هو باشذ ، يا ليس هو اياه . و شرطى باشذ اگر جنين نباشذ ، و در حصر تقسيم مشهور نظرست ، جه حمليّه وقت باشذ ( كى ) هر دو طرف او دو قضيه بوذ بعد از حذف آنج موجب ارتباط ايشان است جنانك گويند الانسان حيوان يلزمه الحيوان انسان ، و از تقسيم ، ايشان لازم مىآيذ كى اين قضيّه شرطيّه باشذ . و بدانك جون دو معنى در ذهن آرند و يكى را وصف كنند بديگر معنى ، نه به آن طريق كى حقيقت هر دو يكى باشذ ، بل به آن طريق كى گويند آنج اين معنى برو اطلاق كنند همان است كى ديگر معنى برو اطلاق كنند - آن دو معنى را موضوع و محمول خوانند ، مثلا جون گوئيم انسان حيوان است ، مراد نه آنست كى مفهوم اين هر دو لفظ يكى است ، بل مراد آنست كى آنج او را انسان گويند همان است كى او را حيوان گويند ، يعنى حيوان مقول است بر انسان ، بس انسان درين صورت موضوع است ، و حيوان محمول ، و مشار اليه درين عبارت كى گفتيم آنج اين معنى بر و اطلاق كنند باشذ كى بعينه موضوع بوذ ( در ) ، لفظ ؛ جنانك گوئيم انسان ضاحك است ، و باشذ كى محمول بوذ در لفظ ، جنانك گوئيم ضاحك انسان است ، و باشد كى امرى ثالث بوذ جنانكه گوئيم ناطق ضاحك است ، جه آنج او را ناطق و ضاحك گويند انسان است و آن امرى ثالث است . و اين نوع حمل را كى بطريق هو هو است حمل مواطات خوانند - و حمل مواطات اقتضاء آن كند كى محمول و موضوع را اتّحاد بوذ بوجهى ، و مغايرت بوجهى . و اگر جه آن مغايرت « 1 » از حمل حاصل آيذ جنانك : زيد زيد ، جه زيد از آن روى

--> ( 1 ) - مغايرات م